ميرزا محمد حيدر دوغلات

230

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مؤلف در موضوع فعلى ، فقط از لاداخ سخن گفته است . ولايت بالتيستان ( مؤلف ما آن را همواره بالتى خوانده است ) كه در شمال كشمير و غرب لاداخ واقع شده ، در تمام نواحى مجاور و در ميان بيشتر نويسندگان شرق ، به عنوان تبت كوچك شناخته مىشد و براى تميز گاهى لاداخ را ، لاداخ بزرگ ناميده‌اند . هيئت يسوعى دسيدرى ) iredised ( در نسخه خطى سفرنامه‌هاى خود در خلال نيمه نخست قرن اخير [ نوزدهم ( م ) ] ( متعلق به انجمن هكليوت ) تقريبا ، همواره بلتستان را با عنوان « تبت اول » و لاداخ را « تبت دوم » و تبت واقعى يا قلمرو لهاسا را « تبت سوم » خوانده‌اند . شايد بتوان افزود كه با وجود كاربرد اتفاقى و يا عدم استعمال كلمه تبت از سوى بوميان ولايات تبت ، اين كلمه چنان كه راك هيل ) llihkcor . w . w ( در ycos . sa . lr . nruoj ، ژانويه 1891 ، ص 5 ، توضيح داده ، ريشه خالص تبتى دارد . به هر حال اين كلمه از طريق آسياى مركزى به اروپا رسيده است . ( 410 ) . زمستان 3 - 1532 . ( 411 ) . اشاره مؤلف به « اشخاص خبيث » - يعنى على طغاى نامى و مغولان ديگر ، چنان كه در فصل 102 ، از بخش دوم خواهيم ديد - مىباشد . ( 412 ) . اورسانگ كه تحريف اسامى چينى دو ولايت اصلى يا مركزى تبت - يعنى وو وتسانگ - است ، جايى به غير از لهاسا نمىتواند باشد . اين دو نام تقريبا همواره جفت بوده و اغلب براى اشاره به كل تبت حقيقى ، با هم به كار رفته‌اند . چنان كه ميرزا حيدر با شنيدن آنها به اين ترتيب - ووتسانگ - جفتشان كرده و به جاى مملكت ، آنها را پايتخت قرار داده است . در ميان آسيايىها چيزى معمول‌تر از اين نيست كه نام مملكت را به شهر اصلى اطلاق مىكنند يا نام پايتخت را وسيعا براى كشور به كار مىگيرند . در اين صورت ميرزا حيدر فقط چيزى را به كار برده كه احتمالا چينىها براى تفريق آن سرزمين در دوره تحرير تاريخ او ، براى روزگار مينگ‌ها از آن استفاده مىكرده‌اند . همچنين براى دوره منقولان ( كه مقدم بر آنها بودند ) و تسانگ يا وو - سز - تسانگ ، نامى براى تبت بوده كه در تواريخ و جغرافياى رسمى پذيرفته شده بود . بعدها اين نام به سز - تسانگ غربى تبديل شد و چينيان امروزى تبت را از اين تركيب مىشناسند . دو ولايت ديگر لهاسا در قلمرو تبت عبارت است از كام واقع در شرق ووتسانگ ، و نگارى در شمال غرب تسانگ . تمام سرزمين شمال تسانگ و نگارى معمولا با عنوان چانگ - تان ، يا دشت شمالى - ناحيه مرتفع متروكى كه حكومت لهاسا ظاهرا به ندرت در آن مداخله مىكند - شناخته مىشود . وقتى ميرزا حيدر از اورسانگ به عنوان « قبله » - مركزى براى ابراز ستايش - چينيان و تبتىها سخن گفته ، نتوانسته لهاسا را با وضوح بيشترى مشخص سازد ، با وجود اين بعدا در بخش دوم ، در رابطه با اورسانگ توضيحات بيشترى ارائه كرده كه نشان مىدهد اورسانگ به غير از لهاسا نمىتوانسته براى جاى ديگرى به كار رفته باشد . املاى اين نام از سوى او ناشى از مشكلى است كه در نزد هر فارسى زبان يا ترك زبان آسيايى در تلفظ تركيب ست - مشكلى كه تلفظ ست را به همان اندازه تشديد كرده - وجود دارد . درج « ر » در آخر اسامى خارجى نيز براى نويسندگان فارسى ، شيوه‌اى غير متداول نيست ، مانند آمور به جاى آمو ، منچور به جاى منچو و غيره . ( مقايسه كنيد با برتشنيدر ، 2 ، صص 24 - 23 ، 221 و غيره ) . ( 413 ) . اين كلمه در اينجا دم‌گير - به طور تحت اللفظى نفس‌بر يا خفقان‌آور - است ؛ اما ناخوشىاى كه نويسنده به آن اشاره مىكند ، كم نفسى و علائم خطرناك ديگرى است كه در ارتفاعات زياد ، از رقّت هوا ناشى مىگردد . ( ر . ك : ص 778 ، پىنوشت شمارهء 816 ) . ( 414 ) . سال 939 در 23 ژوئيه 1533 پايان مىپذيرد . ( 415 ) . املى : املاء ( لغت‌نامه ) ( م ) . ( 416 ) . ترجمهء حدسى و ضمنى ابيات فوق چنين است :